|
❤ خدايــم در کلـبـــه ی دلـــم تکــی ❤ دنيــا را با هيــچ چيز عوض نميكـنم، جز با دنيــايـــم
| ||
|
اين عكسو در صحن بيت الله الحرام گرفتم .. شلوغيشو خودتون ببينين!
درهاي ورودي مسجد النبي هست ، نام رسول خدا وسط باب ها ميدرخشه.
اين عكس از طرف ديگه ي قبرستان بقيع هست كه مرده هاي خودشونو دفن ميكنن،قبور امامانمون از اينجا به خاطر فاصله ي زياد ديده نميشد.
عكسي هايي كه از داخل مسجد النبي گرفتم.
صحن مسجدالنبي در طول روز كه آفتاب بود چترهاي بزرگي كه سر ستون هاست باز ميشد و صحن مسجدو سايه ميكرد.
مقبره حضرت رسول. گرچه نتونستيم نه محراب نه منبر و نه ضريح ايشونو زيارت كنيم چون همه قسمت مردونه بود ولي چشمم كه به اين قبه ي سبز ميفتاد دلم باز و نفسم تازه ميشد.
مقام ابراهيم: جاي پاي حضرت ابراهيم روي سنگ، زماني كه در حال ساختن كعبه بودن. شيشه ي مقام يكم مات بود به همين خاطر عكس مات شده. [ جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 14:56 ] [ راضـیـه ]
به نام صاحب كعبه چقدر زود تموم شد، شروع شدنشم زود بود !! خيلي زودتر از اون چيزي كه فكرشو ميكردم. در حد يه خواب .. چقدر باشكوه، چقدر با صلابت، در حين تموم سادگي هاش. حس بودن در كنار كعبه ات اصلا گفتني نيست. حس عجيبي داره ديدار اول. هر روز، هر لحظه ياد صحنه ي ديدار اولمون ناخوداگاه ياداوري ميشه برام و هميشه همراه بغضي هست كه خاطرمو نمناك ميكنه. البته بايد بگم ديدار اولم نه اولمون، تو هميشه منو ميديدي و ميبيني ،نديدن ها از من بوده. هيچ وقت اون لحظه يادم نميره .. هيچ وقت، هيچ گاه، هرگز.
پ1: دوستان عزيزم سلام خيلي ممنونم از اينكه بعد از برگشتنم برام پيغام گذاشتين .. اونجا ناخودآگاه به ياد همه ميفتي و اسم همه سر زبونت جاري ميشه. به ياد همتون بودم. بهترين هارو از خدا براتون خواستم. انشاالله مجاورت كعبه نصيب و قسمتتون بشه. جاتون خيلي خالي بود. گفتني ها زياده ايشالا خودتون برين حس كنين گفته ها و ناگفته هامو. پ2: با وجود گرمايي كه بود (مخصوصا مكه) و گرمايي بودن شديد من، ولي سفر خيلي عالي بود.البته مكه كه بوديم دوبار بارون گرفت و از ناودن طلا بارون سرازير شد ولي نميذاشتن كسي وارد حجر اسماعيل بشه. زير بارون طواف كردم، نماز خوندم، خيس شده بودم اما خيس عشق،خيس عاشقي. يه حالي داشت كه بيانش غير ممكنه. فقط بايد خودتون حسش كنين. تنها نكته اي كه دلمو سوزوند اين بود كه خانوم ها حتي اجازه ي رفتن به پشت پنجره هاي قبرستان بقيع رو هم نداشتن. نتونستيم حداقل از پشت پنجره قبر امامان غريبمونو زيارت كنيم. زماني كه براي محرم شدن به مسجد شجره رفتيم به گوشيم كه تو كيفم در اتوبوس بود دستبرد زده بودن، جا خورده بودم تا خود مكه تو فكر بودم. پيش خودم گفتم هر جاي دنيا اين كارو ميكردن عجيب نبود ولي اخه اينجا، تو مسجد شجره، جايي كه شروع زلال شدن هست، مگه میشه که ....!! پ3: يه نقطه ي مثبت اين بود كه به فكر خريد نبوديم و در كل شايد 6-7 ساعتمون صرف امور خريد شد.
پ۴: اين عكسو خودم گرفتم .خلوتترين زمان بود و كمترين جمعيتي كه اطراف كعبه بودن.
پ۵: قالب و اهنگ وبلاگ عوض شد !
چهارمین سال تولد وبلاگم مبارک .. کلبم
دلاتون ارووم .. [ سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 14:20 ] [ راضـیـه ]
به نام جان من هستم در انتظار ديدنت و تو در انتظار رسيدنم رسيدنم به يك نقطه به يك اوج، به يك نور به گوشه اي از آسمان قيمت عروج بالاست، به بلنداي نقطه ي باراني من به فكر معراجم، در اين كهنه بازار آفتابي چشمم به آسمان دنبال لكه ابري نمناك دلم دنبال نور اين روزها، اين شب ها لحظه، لحظه مي بويمت در گِل ها ميجويمت در دل ها روياي هميشه ماندني هميشه حقيقي و هميشگي ام
پ1: يه شب كه تو رختخوابم بودم همين جور كه از پنجره به اسمون نيگاه! (نگاه) ميكردم چند جمله ابتدايي اين دلنوشته رو گفتم بعد گفتم بنويسمشون روو كاغذ. نظر فراموش نشه. پ2: يه سفر در پيش دارم، سفر طواف گونه.براي اينكه به اون نور توو اسمون برسم يا حداقل بهش نزديكتر بشم برام دعاكنين و اگه حرفي زدم يا كاري كردم كه دلتون رنجيده ببخشين دل كوچيكمو ... اگه نميبخشين بگين ! پ3: صداي استاد عاليه ... نقطه سر خط ..
پ۴: سال نو مبارك .. اميدوارم خوش بگذره بهتون .. سرشار از عشق باد.
[ سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390 ] [ 21:56 ] [ راضـیـه ]
|
||