|
|
|
|
|
به نام آرام دلهـــا
پارسال همين موقع ها بود ..
كه وقتي به فكر افتادم تورو داشته باشم دودل بودم ..
اما در هر صورت همدمم شدي و همدل برام آوردي ..
با اومدنت رغبتم بيشتر شد براي نوشتن حرفات ..
حالا از اينكه دارمت و مامن دلتنگيهام هستي خوشحالم ..
يه سال از بودنت در كنارم گذشته .. نميدونم چقدر ديگه با هم ميمونيم اما
اميدوارم در كنار هم بودنمون سراسر از خاطرات خوش و شيرين باشه ..
ت:دوستاي گلم مهربوناي كلبم اين يك سالي كه در كنارتون بودم لبريز از محبت
ديدمتون از اينكه اينقدر مهربونين دنيا دنيا ممنون..دوستون دارم بي حدو اندازه ..
آهنگ وبلاگ يادتون نره ..
اینم از کیک .. نوش جووووووون ..
تولد تولد تولدت مبارک ... مبارک مبارک تولدت مبارک .. بیا شمع هارو فوت کن تا صد سال زنده باشی .. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 19:38 توسط راضـیـه
|
|
||
|
|
|
|
|
به نام آفریننده ی بهار
زمستون هم نم نمك تموم ميشه و جاشو به بهار ميده ..
گرما سرمارو بدرقه ميكنه و خاطراتشو براي بهار به يادگار ميزاره ..
زمستون تموم ميشه اما صداي پاي بارون هم چنان به گوش ميرسه ..
صدايي كه هيچ گاه مانندي نداره ..
بهار عشقو سوغاتي مياره و اونو به تموم پاك دلهــــا هـديه ميده ..
همين طور كه سرماي زمستون رختشو پوشيده،اميدوارم غم هم از دلامون كوچ كنه ..
كـوچي به ناكجـــا .. كوچـي بـي بازگشت .. ت۱: مبعث و عیدددددددددتون مبارک.. ایشالا هر سالتون بهتر از پارسالتون باشه .. دعا کنیم تقویم سال ۸۸ خیلی خوب برامون ورق بخوره .. ت۲: ارادت داریم نسبت به همگی ..
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 22:0 توسط راضـیـه
|
|
||
|
|
|
|
|
به نام خدای زیبایی ها
توو ماشين كه نشسته بـودم توو حـال و هواي خـودم بودم داشتم بـه دوست
داشته هام فكر ميكردم يـه هو با ديدن خط سفيـد جـاده ياد چيزايـي افتـادم ..
خطي كه گاهي پيوسته .. گاهي نقطه چين .. گاهي زرد و گاهي سفيده ...
زندگـي هم ميتونه شبيه همين خط ها باشه جاهايي كه پيـوسته هست ماشين
زندگي يه سرعت ثابتي داره .. بدون هيچ فراز و نشيبي ..
ولي جاهاي نقطه چينش سرعت ميتونه تغيير كنه حالا به راننده بستگـي داره كه
تا چه حد عشق اراده و دقت داشته باشه تا بتونه از بقيه سبقت بگیره فاصله ها
رو به حداقل برسونه و به مقصد دل برسه ..
توو زندگي هـم فرصت هايي هست تا آدم فکـــر هــدف و ارادشـو تغيير بده ..
بتونه دلشو به دلاي ديگه نزديك كنه و عشق هاي بزرگو توو دل كوچيكش جا بده
فقط بايد عشقو درك كرد
ت۱: مدتيه جمله هايي به ذهنم مياد .. چرا نميدونم .. تو ميدوني نه !؟
پس منو به منظور جمله هام برسون ....
به تـو سـلام ميكـنـم سـلام بـي جـواب را به تو پنـاه ميدهـم يـه قلب پاك ميدهــم در اين سراي بي كسي تو گفته بودي عاشقي به تـو ستاره ميدهم يه آشيـانه ميدهــم به تـو وفـا ميدهـم يه ماه ناب ميدهـم |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 21:30 توسط راضـیـه
|
|
||
|
|
|
|
|
بـه نـام آرام دلهــا
هميشه توو زندگي رازهايي هست كه ما يا توو دله خودمون نگه ميداريم
يا بـه كسـي كه بهش احســاس نزديكــي ميكنيـم هم ميگيـم
حالا اون فـرد ميتـونه يكي مثـه خودمـون باشـه
يا يكي مثه هيچ كس يعني خـدا ... يا حتي هر دوشون ...
راز ميتونه هم بهــاري باشه هم همرنگه خـزون ...
ميتونه آدمو بخنــدونـه يا باروني كنـه ... چه خوب ميشه اگه رازها
همرنگه رنگين كمان باشن و هم عطر گل نرگس ...
چه خوب ميشه همرازي داشته باشي كه هر وقت بهش رازگويي ميكني
يا باهات بخنده
يا اگه چشات باروني شد
اونم آسمونه دلش ابري بشه ... اونم بباره ...
ت1: تويي كه منو همراز صدا ميكردي هر جا هستي خوش باشي ..
ت2: رازهاتون چه رنگو بويي دارن ؟
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 12:17 توسط راضـیـه
|
|
||
|
|
|
|
|
بـــه نـام زنـدگــي سـلام
اين پست فقط براي تبريك به يه مهـربونه ..
تبريك بابته چي؟ خوب پاييزه و ۱۷ آبان تولـد يه دوسته گل ..
گلي كه گر چه دورم ازش اما دلم بهـش خيلي نزديكـه ..
گلي كه مهرش به خوش بويي ياســه و دلـش به بزرگـيه دنيــا ..
اين تبريك هم براي گلي مثه اون كـمتــريـن كاره ..
آرزوي بهترين ها رو دارم براش .. اميدوارم زندگيش سراسر محبت باشه ..
قلبش آروم و خدا هميشه همراهـش باد ...
اينم كــادوي من |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 20:32 توسط راضـیـه
|
|
||
|
|
|
|
|
به نام عزيزترين
آسمون شبُ نگاه كن .. برق ستاره هاش چشم نوازه و مهتابش دل نواز ..
ستاره ها به آسمون تكيه دادن و سرشونُ رو شونه ي ماه گذاشتن ..
يه ستاره اون گوشه ي آسمون يه جاي دنج نشسته و با خودش خلوت كرده ..
خيلي آروم و بدون چشمك .. فكر كنم دلخوره .. شايد قبلا" به بقيه نزديكتر بوده ..
ولي حالا سرنوشت اونُ از ستاره هاي ديگه دور كرده و الان دلتنگه قديماست ..
با اين دلتنگي هر شب توو مجلس شب نشيني آسمون شركت ميكنه ..
سعي ميكنه دلشُ راضي كنه به رضاي تقدير ..
كار سرنوشت دور كردن و نزديك كردنه .. پيوند دادن و جدا كردن ..
دله ستاره به همين خوشه كه حداقل از دور هم ميتونه عزيزانشُ ببينه ..
و هنـوزم دست آفتاب نوازشگرشه .. هنوزم ماه براش لالايي ميخونه ..
هنوزم خونش آسمونه .. هنوزم نزديكتر به خداست ..
شايد اول دلش لرزيده و چشاش باروني شده اما خوشحاله كه مثه شهاب از آسمون
رونده نشده و مجبور نيست خاطراتشُ با بغض از روي زمين به ياد بياره و حسرت يه
لحظه توو آسمون بودن رو بخوره ..
ت1: اين دلنوشتم يه جور دلـداري به خودمه ... دوسـت دارم اولين حســي كــه با
خونـدنش بهتون دست ميده رو بدونم !؟
ت2: امتحاناتت خيلي سخته .. قبولي با تبصره !! سختر بشه مردودم .. !؟
ت3: جمله هاي پنهون هم فراموش نشه ..
هر وقت اومدي به يادم
به اميد روزگاري بي تو خلوته شبانه با دلم غريبه ميشه با يه عشق تير خورده با يه بذر پوست كنده با جوونه ي جووني با تو كه نبودي همراز با خيالت همنشينم |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 15:0 توسط راضـیـه
|
|
||
|
|
|
|
|
به نام نامي الله فقط دوست دارم بنويسم برات ... هر چي از دلم بر مي آد
ماه مهموني داره تموم ميشـه .. شباي قدر هم گذشتن .. شبـاي پر از مهر تـو .. من
دنبال هر بهونه اي گشتم و هنوزم دارم ميگردم تا بگم چي ميخوام .. گرچه تو خوب
ميدوني! سحرها توو نماز شب .. توو سجده هام .. شباي قدري كه بيدار موندم با جون
و دل ..حتي بين دعاهايي كه از اينو اون ميشنيدم ..توو هر بار قرآن به سر گذاشتن و
قرآن خوندن .. توو هر دلتنگي .. هر بغـض .. هر ناآرامي .. هر لحظه هر جايي كه بودم
دنبال يه بهونه ميگشم تا بغضمو بشكنم و باروني شم .. بهـونه هــا هم كـم نبود ..
ميدوني كه !؟ نميدونم كشتي امـيدم توو اين طــوفان به ساحــل ميرسـه يـا ... !؟۱
حتي از بودن طوفـــانم مطمئن نيستم !!
هميشه بهت گفتم و بازم ميگم من بدون تـو يعني بـدون آرامش ..
خــودتــو ازم نـگـــيـر .. هميــن .. ت۱: اول از همه طاعاتتون قبول باشه .. لا به لاي نجواهاتون منو يادتون نره ..
ت۲: جمله هاي پنهون .. زيكزاك .. براي دوستايي كه پرسيده بودن در اين مورد بگم كه
اگه با موس روي قلـبـاي افشـان شده كه پايينه بريد با كمي مكث پيـداشون ميكنين.
ت۳: دل من عاشق رعنايي نداره بي زبـون ... نميخواد سر به سر تو هـم بذاره اي خـزون
ت۴: عيبي داره اون چيزي كه ميخواستم بهت بگمو رو كاغذ نوشتم ؟ گفتـم شايد .....
گلم دلم گرفته، برات يه دنيا عشقم ميدونم كه ميدوني عزيزترين ميموني ![]() توو بازي غريبم يه آشناي نابي توو آواز قناري تويي ترانه سازم عزيز و بهترينم با عشقت جون ميگيرم
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 14:30 توسط راضـیـه
|
|
||
|
|
|
|
|
به نام حيّ هنرمند
دستم به ياد زلف خم اندر خم نگار
مــاه من ...
زندگي سراســر اميــد است و شــوق به آينــده
آسمــان شوق ابري شدن دارد ، ابر شـــوق بارش
بـاران شوق رويـش و رويـش شوق آســمان ...
براي تماشــاي لــحظه بـه لحظــه ي اين اشـتيـاق
تنهــا كافيسـت كـمي صبـــور باشـي ...
صبـــور يعني آنكه بمـاني و ببينـي ...
هـر چــند دور ... هر چند ديــر ... ت1 ت2 ت3
بين دعاهاتون مريض هارو فراموش نكنين ... لايق دونستين منو هم همين طور ...
ت۵
خوش باشين ... آهنگ وبلاگم گوش بدین .. مــــاه محـبـوب ...
دعایی هم که توو وبلاگه مخصوص ماه رمضونه ... التماس دعا ...
بايد برم گـلم خـدانگهدار ببخش منـو كه بـي تـو ميرم بدون كه از من بهتر هم هست گـريـه نكـن طاقـت نـدارم بهـم نگــو خسـتـه ترينـي بايد بـرم گـلم خـدانگـهـدار ببخـش منو كه اينـو ميگـم
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 15:58 توسط راضـیـه
|
|
||