ღتا هـمیشـه در کلبــه ی دلـــم تکــیღ
...:: شـعر ... دلـنوشته ... کارت پـسـتـال ::...
به نام خدای مهربانیها تو بگـو چه كنم وقتي با رفتنت گل وجــودم پـرپر ميشود و بغــض گــريه هــايم با ياد چشمــان مجذوبت ميتركد ... چه كــنم وقتي گـذر عمر و جـوانيـم با ياد عشقي كه در سينـه دارم احساس نميشود و نبض لحظـه هـايم نميزند جز در گرو خـنده هاي پاكت ... نميدانم چه كنم ! ... بي تـو حتي بهـانـه اي بــراي سفـر هـم ندارم ! در قلبم براي عاشق شدن هيچ رغبتي نمـانده ... تنهـا زماني كـه خيالـت با من است احســاس تنهــايي و بـي كـسي نميكـنم ... من چــه كـــنم كـه مهــرت با رشـــته رشته ي وجـودم آميخته شده ... حتي درِ كـلبه ام با لمس دسـتانت به غژغژ افتاده گـويي از سـردي دستانت آواز جـدايي را شـنيده است ... گـر چه نت بـه نت مو سيقي زندگـيم شـاد بوده امـا دوريت چـنان سنگين است كه حتي سـازم در فـرياد انتظارت با من نواي غـم ســر ميدهد ... من چـه كـنم كـه رفـتنت مـانند طـو فـانيسـت كـه دريـاي وجــــــودم را متلاطـــم مــيكند !؟!؟! كــاش با مـن بمـاني ......... اين روزا هــواي گــريـه دارم خــوبه كه عشـقُ بهــونه دارم خستـه ام از فــرياد سكـوتم چـه كنم كه در حال سـقوطـم توو خــيالات دلـم اســـيرم فكر كنم از عاشقي هم سـيرم صــاحـــبه بدنامـيِ زمــونم خيلـي زود رسـيده اين خــزونم بي تو من بي تاب عشق پاكم دير بياي ميبيني من توو خاكم ت۱: اين پستو من مدتهاست كه تنظيم كردم و به خاطره كنكورنتونستم يه پسته شادي بذارم .به هر حال ببخشيد ... ت۲: این نوشته ها وشعرهای من جنبه ی تمرینی در زمینه ی ادبیات را داره و برای فرد خاصی نیست .... ت3: پريسا مــهربونم مهرناز خــوبم سامان عــزيز صحرا جـانم ندا گلم مهتاب نازنینم زهره جونم سیما خوش قـــلبم آقا محمود عزیز آریایــی با محبتم مژده قشنگــم آرش گل و الهـام جــانم ممـنون از تبريكــتون خيلي خوشــحالم كردين. شـب بـا همـه ي سـكـوتـش غـوغايي داره كه با گـوش دل قـابـل شنيدنـــه ... نه اون غـوغـاي روزانه اي غـوغـايي كه شب با هـمه ي تاريكي هـاش تنها روزنه ي نا اميدان بــراي يافتن نـوره تا بتـونـن در سكوت و تـاريكي محضِ شب كـورسـوي امــيدي پيـدا كنن ...واقـعا اگر شب نبـــود سكوت چگونه مــعنادار ميشد و تــاريكي چطــور احســاس؟خـدايا نميدونم چه طور در مورد آفريده هات حرف بزنم! چگـونه زيبايي هاشونُ توصيف كنم !؟ تنهـــا اينتو مــيدونم كه اين دنيــا دنيــايي شــده كه فقـط كــلماتِ مــشـغله - فراموشي و بــي مهريُ در خــــودش گنجــونـده ... ميـدونم كـه در قـــلب هـا رنگي نيـست بـراي سـاختن رنگين كمــان و نــوري و بـه كار خــتم ...بـراي بعضي ديگه بـا خــوش گذراني معنـادار شده... خيـلي هـا هم كه اصلا هــدفي بـراي آغــــــــاز و پـايــــــان نـــدارن ... خــــدايا پـس كِي بايد به اونــچه كـه غــير از دنيـاست فـكر كرد؟ شـايد شب را براي همين آفريدي كه آدم بتونه لحظه اي تنها باشه ... بتونــه به تو فكر كنه و بفهمـه كه بهتريني داره كه از همه چــيز و همه كس بهش نزديكتره...اونقـدر مهـربون - اونقـدر دلسوز و اونقدر عـاشق كه شايد نتونه سخاوتشُ به انـدازه ي ذره اي درك كنه ... شايد كه نه حتما ... خـــدايا كـاش كمكـمون كني تا اين سكـوت محض شبانه در دل نـا آراممون طلوع كـنه ... كمكـمون كـني تـا بتونيـم روزهــامونُ بـا ســكوت پـرغــوغـاي شـب در هــم آميزيم و بتـونيم مثل مــرغ ياحــق نه تنهـا در شـب بلكه در روشنـايي روز در ميان هـمه ي ناآرامي ها نـــواي حـــق سـر بديم و تمام لحظات با تو باشيم و از بـا تــو بـودن لذت ببريم نـــه از با دنيـــا بودن بــه سـخـاوتـت قـسم ... عـاشقم كن بانـــــو تــو كه پـاكيُ زلالي ... منم ناپاكُ كثيف لايق عشقت كه نيستم ... لايقــم كن بانو مـهرباني - عشقُ اميد ... با تو معنا ميگيرن چه كنم با غم دوريت؟ ... چاره ام كن بانو تــــوي ايــــن دنـيــــاي ... پــــر حــيـلـه و زر در بــه در شـده دلــم ... راحتـم كـن بـانــو 
حضرت فاطمه(ع) ![]()
![]()
| Design By : Night Skin |





